محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2120
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« رفتار ناروا ميكنيد . « پسر عفان كه او را آزمودهايد « دزدان را به حكم فرقان حكيم سركوب مىكند « پيوسته به كتاب عمل مىكند . « و بر گردن و پنجهء آنها تسلط دارد ابو سعيد گويد : ابو شريح خزاعى از اصحاب پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بوده بود و از مدينه به كوفه رفت كه نزديك جنگ باشد . شبى كه بر بام بود همسايهء وى استغاثه كرد ، از بالا نگريست و جمعى از جوانان كوفه را ديد كه شبانه به همسايهء او تاخته بودند و مىگفتند : « فرياد مكن يك ضربت است و آسوده ات مىكنيم » و او را كشتند . پس او سوى عثمان رفت و به مدينه باز گشت و كسان خود را نيز برد . و به سبب اين حادثه كه سخن در بارهء آن بسيار شد ترتيب قسمخورى ( قسامه ) مقرر شد و در بارهء قتل ، گفتار ولى مقتول معتبر بشمار آمد . كه كسان را از كشتن بدارد . در آن هنگام عامهء كسان بدين رضايت داشتند . نافع بن جبير گويد : عثمان گفت : « قسمخورى بعهدهء مدعى عليه و اولياى اوست كه اگر شاهد نبود پنجاه كس از آنها قسم خورند و اگر شمارشان كم بود يا يكيشان قسم نخورد قسمشان رد شود و مدعيان ، قسمخورى كنند و اگر پنجاه كس از آنها قسم خورد محق باشند . » عبد الله گويد : از جمله چيزها كه عثمان در كوفه پديد آورد اين بود كه شنيد وقتى حاملان آذوقه مىآمدند منادى ابو سمال اسدى و كسانى از مردم كوفه بانگ مىزد كه هر كس از بنى كلب يا بنى فلان اينجا باشد و قوم وى را منزل نباشد پيش ابو فلان منزل گيرد . و عثمان محل خانه عقيل و خانهء ابن هبار را خانهء مهمانى كرد . منزل عبد الله بن مسعود در محلهء هذيل در محل رمادت بود كه آنجا را رها كرد و خانه خويش را خانهء مهمانى كرد و اگر اطراف مسجد براى مهمانان جا نبود در محلهء